وصال خدا
گر در این بحر آشنا یابی عین ما را به عین ما یابی
دردمندی اگر دوا جویی درد می نوش تا دوا یابی
گر وصال خدای خود طلبی بگذر از خود که تا خدا یابی
نقدمعنی که گنج صورت ماست گر بجویی ز بینوا یابی
از فنا بگذر و بقا را جو که بقا را هم از فنا یابی
ذوق در عاشقی و قلاشی است ذوق از زاهدی کجا یابی
همدم جام می شو ای عاشق تا نصیبی ز ذوق ما یابی
ای که گویی که تا کیش جویم جاودانش بجوی تا یابی
خویش گم کرده ای و می جویی خوش بود خویش را چو وایابی
عاشقانه بیا قدم در نه یا کشندت به عشق یا یابی
خلعت عشق را به پوشی خوش گر ز آل عبا عبا یابی
در غم عشق باش مردانه که ز عشقش بسی غنا یابی
پادشاهی که کون بنده اوست گر بجوئیش با گدا یابی
راحت جان مبتلا دانی گر ز بالای او بلا یابی
نعمت الله را بدست آور تا که مقصود دو سرا یابی
دیوان شاه نعمت الله ولی قدس سره
![]()
::::::::::::::::::::::::::::::::